-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1403 02:10
من تو اون لبخند با غم پنهان گم کردم هر چیو که پیدا شده توم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1403 01:21
دادی یادم این همه سیاهیو طاقت بیارم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 فروردینماه سال 1403 02:02
بریم با هم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1402 01:45
ما در اصل از اول بودیم، هستیم،خواهیم بود
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1402 00:12
من اون کوچه رو ترک کردم اما اون کوچه هنوز سرجاش وایساده
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 بهمنماه سال 1402 16:38
رفتم توو خودم اونم رفت تو خودش
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 بهمنماه سال 1402 00:33
زمان گفت میرم،منم فقط نوشتم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1402 00:32
روزای کمی بود که رنگی بودم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1402 20:48
یادمه عشقای اول
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 آبانماه سال 1401 01:37
اذر همیشه حالمو بد میکنه احوالمو پریشون
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 فروردینماه سال 1400 01:56
گذشته اومد دنبال من
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1398 01:09
وقتی تاریکی هی میشه تکرار برای روشنی یه نسل سوختنیه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 مردادماه سال 1395 20:15
به هیچی ختم میشه همه چی, باید که برید
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهرماه سال 1393 23:13
با دست نرم و نازکش بیچاره روز و شب,لبخند هاشو لای چرخ گریه میدوزه مادر که از بوی سیگار تنفر داشت,حالا خودش مثل نخی سیگار میسوزه
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 آذرماه سال 1391 23:57
عجب حال و هوایی داره اذر همیشه حال منو بی حال میکنه افکارمو پریشون تولدت مبارک
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1391 00:28
داشتم سیگار میکشیدم : یکی.. از بچه ها گفت نکش -گفتم بیخیال ..گفت جدی میگم ضرر داره -گفتم بیخیال ... ..گفت جاش بشین تخمه بخور -گفتم بیخیال. ..گفت الان با این دود که داره میاد بیرون خیلی حال میکنی؟ فکر میکنی بزرگ شدی؟ -گفتم این دودا همون حرفای دلمه که نزدم این شده درده دلم باهاش حال نمیکنم زندگی میکنم... بزرگ نشدم ولی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 شهریورماه سال 1391 02:53
کثافت.....! اراده کنم میتونم یه کثافت مثل همه بشم....مثل تو...مثل خودت..... صدای من صدای عشق نیست......صدای من صدای خیانته... صدای من صدای بغض سالهای پیشه....! منو یادته؟؟؟؟آره؟؟؟ من اون لباستو هنوز نگه داشتم.....هنوز که هنوز بوی تو رو میده..بوی ترس...میده! اون دیواری که بهش تکیه داده بودم و شاهد همه این صحنه ها بودم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1391 00:59
وقتی داشتم میرفتم هیچکس نگفت چرا ,حتی وقتی داشتم با تمام وجود غصه میخوردم ,حتی وقتی تمام شب رو توی خیابونا پرسه میزدم و چشام از بیخوابی باز نمیشد ,فقط وقتی داشتم سیگار میکشیدم ,یه پیرزن پرسید پسرم چرا سیگار میکشی ,بی خبر از اونهمه درد و بدبختی که کشیده بودم ,حتی اینبار هم با سکوت مسخره همیشگیم ,با یه خنده زورکی سیگار...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 تیرماه سال 1391 03:04
من با تمام وجودم از کاری که باهام کرد متنفرم متنفرم از اینکه منو به این تبدیل کرد مهم نیست چه بلایی سرم اورد دیگه نمیتونه تغییرم بده تنفر احساس قدرتمندیه و من ازش متنفرم این احساس تنفر من نبود که این 2 سال و چند ماه به کمکم اومد عشق من بود عشق و علاقه ای که بهش دارم .....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 خردادماه سال 1391 01:39
هیچ تجربه ای مثل الانم متفاوت نیست. من عاشق تفاوتم. نمیگم آسونه… اما تجربه کردن هرچیزی تو دنیا ارزش داره… هر چیزی. فاصله دیدن بین زندگی متفاوت دیروز و زندگی تکراری امروزم یه چیزی رو توی دلم تکون می ده. 2 سال که میگذره آدم یاد می گیره بیخیال باشه. بیخیال خیلی چیزا… یاد گرفتم به خاطره فکر نکنم. خواب نبینم تا دلم برای...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 خردادماه سال 1391 17:26
عجب دنیای کثیفی… خسته شدم از دلخوشی های بچگونه هر روزم خسته شدم از شنیدن حرفهای تکراری. انسان تنهاست. دست و پا زدن برای فراموشی این تنهایی, ژلوفن خوردن میشه برای سر درد. خیلی که دست و پا بزنی، مسکن هم تسکین تنهاییش رو از دست میده و سعی در تسکین، به گریه میندازتت از عمق بدبختی این دنیا. هر بار که عاملی باعث فراموشی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 خردادماه سال 1391 14:15
تفسیر فروید در مورد رسم پدر کشی برام جالب بود. هیچ عشقی حقیقیتر از عشق فرزند به مادر و مادر به فرزند نیست. گرچه حب دیگران در قلب رو میتونیم به مشابه حباب در نظر بگیریم. حباب هایی که هر کدوم جایگاه خودشون رو در قلب دارند و از بین بردن هر کدوم نباید سبب افزایش حجم حباب حب دیگری شود. اما خوب، مادر حباب بزرگترین است. عشق...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 خردادماه سال 1391 00:22
نبودنم سخت تر از بودنم شده ! هستم اما لحظه لحظه های زندگی وجودم رو انکار می کنه اما میخوام نباشم ولی هر لحظه از نبودنم وجود کثیفتو تو مغزم میکوبه
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1391 22:49
وقتی که از اوردوز سیگار به سردرد می افتیم، فقط و فقط چای داغ هستش که با یک قلپ سر آرام می شود. معمولن روی سکوهای کنار تئاتر شهر، چای و سیگارمون به راهه و وقت ها رو ثانیه به ثانیه می کشیم و نشخوار خاطرات بوق سال پیش، نمک چای و سیگار. امروز بعد از خالی کردن چایی و حرفهای روی دل مونده، لیوان خالی رو طرح زدیم. ناخودآگاه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1391 14:07
خیلی وقت هستش که سعی می کنم از تک تک اتفاقات زندگی فقط یاد بگیرم. حتی از ورق، پوکر، حکم، بیدل. دل بستن به یک خال و باختن، ریسک کردن و وا دادن، بلوف زدن و پیروزی… خوشحالم که انقدر تجربه ی تلخ تو زندگی داشتم که دیگه تلخی رو حس هم نمی کنم. بزار واقعیتی رو تکرار کنم، من برای آدم ها هیچ ارزشی قایل نیستم. شاید بسته به نوع...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1391 21:44
حالا که فکر می کنم میبینم من به این خانواده، مردم، شهر، ملت، کشور و هر چیزی که دورو اطرافم هست هیچ بدهکاری ای ندارم… من از این ها متنفرم. من از شعور کم ادم های اطرافم زجر می کشم. دستم به پاک کردن کم نرفت. من از شعور متفاوت ادم های اطرافم زجر میکشم. از این مردم … بیزارم. از خندیدن در مقابلم و فحش دادن پشت سرم … بیزارم....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1391 02:02
تمام رویاهام تو این خلاصه میشه که ای کاش.... بهترین لحظات عمرم زمانی بود که خواب بودم و تو با من می رقصیدی. چطوری میشه فراموش کرد لحظه ای که روبرو من نیمه خنده ی دیوونه کننده ات در چشمانم بود و با دوزاری ترین آهنگ ها برای دیوونه کردن من می رقصیدی و منی که از رقص متنفر بودم برای تموم کردنش تو رو تو آغوش می گرفتم، بلند...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 اردیبهشتماه سال 1391 03:25
تمام خاطرات خوب و بد رو خط خطی کردم تصمیم داشتم از اول شروع کنم اما نمیدونستم، نمیتونم مثل چند سال پیش باشم و خیلی رفتارها و حرفها رو نفهمم فهمیدم هر چقدر هم خاطراتمو خط بزنم، باز از گوشه ی ذهنم به بیرون میان ... و من باز هم خسته تر از دیروزم ... سلامتی خاطره ها که هیچ وقت از ذهن ادم دور نمیشن........
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1391 20:14
چند شبی هستش که بیدارم دود میکنم و میخندم کم آوردم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1391 03:47
طعم تلخ سیگارو دوست دارم تلخ مثل آخرین بوسه ی لعنتی ما تو اون پارک لعنتی تلخ مثل آخرین دروغ تو که بعد عید همو می بینیم تلخ مثل نبودنت...!!!